نویسنده: مهرزاد شفیع پور 

عشق افلاطونی اثر حجت‌الله یونسی، روایت زنی کرد زبان است که در دل جامعه‌ای مردسالار با مفهوم عشق افلاطونی روبه‌رو می‌شود؛ مفهومی که برای او نیرویی جهت بقا، مقاومت و بازسازی خویشتن است.
این داستان، در ظاهر نقدی شاعرانه بر زن‌ستیزی ساختاری در ایران است، اما در عمق، تلاشی برای پیوند دادن فلسفه افلاطون با تجربه زیسته زن ایرانی محسوب می‌شود.
یونسی با زبانی شاعرانه و تأملی نشان می‌دهد چگونه زن می‌تواند از دل فلسفه معنای وجودی خود را بازسازی کند و در برابر ساختارهای سلطه بایستد.
او تضاد زبان را برجسته می‌کند: واژه‌ای که در فلسفه نماد آفرینش است، در فرهنگ مردسالار به نماد ضعف بدل می‌شود. در این روایت، زبان از ابزار سلطه به ابزار رهایی تبدیل می‌گردد؛ تضادی که نقدی بر ساختارهای فرهنگی است که زن را از جایگاه خالق به جایگاه مفعول فرو می‌کاهند.
با این حال، پیوندی که یونسی میان فلسفه و تجربه زنانه برقرار می‌کند، بیش از آن‌که به رهایی بینجامد، به تثبیت نقش سنتی زن منتهی می‌شود. در سراسر داستان، عشق از معنا و تعالی فلسفی جدا می‌شود و در قالب زایش، تربیت و خانواده بازتعریف می‌گردد. همین نکته، نقطه آغاز نقدی است که در ادامه گزارش در10 بخش دنبال می‌شود.