همه چیز از جنگ شروع شد. اکبر لطفی سرباز وظیفه ارتش در دفاع از خاک وطن مجروح می شود. درست زمانیکه سربازیش مصادف شد با جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در اوایل دهه 60 شمسی. پس از مجروح شدن اکبر لطفی در جبهه جنگ، زندگی وی همچون خیلی از قربانیان جنگ دچار بحران می گردد. او دیگر به آسانی به وضعیت عادی برنمی گردد. وی برای کاهش درد و رنج های ناشی از مجروحیت و مشکلات روحی و روانی به انواع داروهای آرامش بخش پناه می برد. اما درد او تسکین پیدا نمی کند و دچار افسردگی و انزوای اجتماعی می گردد. آرام آرام اکبر لطفی به مصرف مواد مخدر و الکل پناه می برد.
با این اوصاف مصرف مواد مخدر هیچ گاه اکبر لطفی را به سر منزل مقصود که همانا به قول خودش آرامش و رهایی از انزوای اجتماعی بود؛ نرساند. بلکه او را به مدت 20 سال سرگردان ساخت و از مسیر عادی زندگی بیشتر دور کرد.
بعد از 20 سال سرگردانی، اکبر لطفی حدود 13 سال پیش از طریق چند تن از دوستانش با یکی از انجمن های 12 قدمی آشنا می گردد. آشنایی با انجمن 12 قدمی سرآغاز بازگشت او از بیراهه ای است که 20 سال در آن طی طریق نمود اما هیچ گاه به سر منزل مقصود نرسید؛ حتی به ورطه نابودی کشیده شد. وی پس از تصمیم و بازگشت از این بیراهه یواش یواش در مسیر عادی زندگی قرار می گیرد و تولدی دوباره می یابد.
اکنون 13 سال است از تولد دوباره این مرد می گذرد. اکبر لطفی پس از بازگشت و تغییر مسیر زندگی اش تصمیمی مهم تر می گیرد. او تصمیم می گیرد، مددیار و راهنمای کسانی شود که همچون خود او راه و روش درست زندگی کردن را گم کرده اند. آنچه که در ادامه این گزارش خواهید خواند، شرح مختصری از زندگی نامه مردی است که بعد از 20 سال سیر در یک بیراهه تصمیم به بازگشت از آن می گیرد.
مردی که پس از 20 سال راه بازگشت را انتخاب کرد
