نویسنده سهند ایرانمهر:

اول‌ماه ‌می روز جهانی کارگر است. کارگر، در بیشتر نقاط دنیا منجمله مملکت خودمان، مرغ عروسی و عزای همه است چه ایدئولوژی‌های چپ که در پوسترهایشان برایش عضله‌ای می‌کشند و جبینی عرق کرده و ابروهای سگرمه و با یک کاسه کردنش با استاد دانشگاه و معلم و … مفتخرش می‌کردند به لقب «زحمت‌کش»و چه محافظه‌کارها و جریان سرمایه‌داری با آن حرف‌های منطقی و حساب‌شده که بدون درد و خون‌ریزی با چراغ‌های نئون و زرق‌وبرق بلدند چطور بسمل کنند!

می‌شود البته سر این، کلی سیگار گیراند و حرف‌های روشنفکری زد و برای‌شان نقشه حزبی ریخت اما برای کارگر جماعت در این جغرافیا که من بوده‌ام، چیزی عوض نمی‌شود. در تصویر عامیانه، کارگر یک موجود زمخت و چرکین است که عمل یدی انجام می‌دهد برای شکمی که همیشه گرسنه است و از نگاهی دیگر هرکسی که بیمه تامین اجتماعی است و خلاصه کلی حرف از این دست که دست آخر «برای فاطی تنبون»نمی‌شود. کارگر در خاطرات من اما چیزی جدای از ده‌ها تصویر حقوقی و مدنی و صنفی و … است.

بعضی‌ها که نه، خیلی‌ها می‌آیند و می‌روند. آدم‌های به ظاهر کم اهمیت. همان‌ها که به قول عزيزنسين طنزنويس ترك:«فقط وقت ماليات و انتخابات داخل آدم حسابشان می‌كنند»آدم‌هایی که دیده نمی‌شوند. و به قول اخوان ثالث:در رگ‌هایشان، «خون هیچ امیری یا امامی نیست» آدم‌هایی که می‌دانند در این بی‌فخر بودن‌ها گناهی نیست. آدم‌هایی که مردن‌شان هم در سکوت مطلق است. گاهی هم در حد یک خبر که در خوشبینانه‌ترین حالت، دو روز دوام می‌آورد.