زنان و ضد امپریالیسم در گفتمان جمهوری اسلامی

    مقدمه: انقلاب 1979 از آشوب انتقالی دو ساله عبور كرد كه در آن نیروهای مختلف سیاسی اسلامی، ملی گرا و چپ برای دستیابی به قدرت دولت با هم رقابت می كردند. این مبارزه قدرت یک مبارزه خشن بود و سرانجام در سال 1981 به برتری کامل رهبری آیت الله خمینی و سرکوب کامل مخالفت های داخلی توسط دولت اسلامی انجامید. (بخاش ، 1984 ؛ میلت ، 1982)

     قانون اساسی جمهوری اسلامی محصول این روند مبارزه قدرت و سرکوب سیاسی بود. (الگار ، 1980) در  آن جایگاه برجسته ای به زنان داده و زنان را به عنوان مادر و شهروند تعریف می کند و استقرار یک ملت اسلامی را منوط به اسلامی سازی موقعیت زنان می داند. قانون اساسی، زن ایده آل اسلامی را در تقابل با ارزشهای غربی زنانه بنا نهاد. این مجموعه از روابط مردسالارانه که کنترل مردان بر زنان در خانواده را تقویت می کند، حمایت می کند، در حالی که زنان حق حضور فعال در جامعه را دارند. در آن ادعا شد که جامعه جدید اسلامی برای زنان به عنوان نگهدارنده خانواده و ملت ارزش قائل خواهد شد و به آنها حق می دهد استعدادهای (غریزه های) طبیعی خود را انجام دهند و همچنین در زندگی اجتماعی شرکت کنند.    با این حال، گزینه اسلامی که در مخالفت با مفاهیم بیگانه غربی در مورد موقعیت زنان توسط قانون اساسی مطرح شده بود، دور از یک ساختار ناب اسلامی بود. برعکس، قانون اساسی از انواع مدلهای بومی و غیر بومی زن وام گرفته و مصالحه بین مجموعه های متضاد عقاید را منعکس می کرد. در واقع، این زمینه پوپولیسم انقلابی و ضد امپریالیسم بود که تعیین می کرد، کدام مفاهیم و ایده ها در مورد زنان به عنوان «اسلامی» به قانون اساسی راه یابد و یا کدام یک به عنوان «غیر اسلامی» کنار گذاشته شوند