نویسنده: مهرزاد شفیع پور 

گیدنز به‌ درستی نوگرایی را گردونه‌ای خردکننده می‌نامد؛ که این گردونه در حرکت بی‌وقفه خود، هر مانعی را در هم می‌شکند و نظمی تازه اما اغلب ویرانگر بر جای می‌گذارد. تجربه ایران در چند دهه اخیر، گواهی روشن بر این مدعاست. نوگرایی در این سرزمین نه از دل یک فرآیند تدریجی و بومی‌سازی‌شده، بلکه در قالب نسخه‌های وارداتی، شتاب‌زده و بدون توجه به ظرفیت‌های زیست‌بومی و فرهنگی تحمیل شد. نتیجه، تخریب گسترده محیط زیست، بحران آب، نابودی تالاب‌ها، آلودگی هوا و فروپاشی زیست‌جهان ایرانی بود.

در این میان، نقش عاملان جزم‌اندیش و منفعت‌طلب را نباید نادیده گرفت. این گروه‌ها با نگاه اقتدارگرایانه و بهره‌گیری از سازوکارهای بوروکراتیک، نه‌تنها نوگرایی را به ابزاری برای کنترل اجتماعی بدل کردند، بلکه در پیوند با منافع شخصی و ساختارهای رانتی، چرخه نابودی منابع طبیعی را تسریع نمودند. آنچه تحت عنوان توسعه و مدرنیزاسیون تبلیغ شد، در عمل چیزی جز تبدیل طبیعت به کالا و جامعه به مصرف‌کننده نبود.

مقدمه: نوگرایی، در مفهوم اولیه خود، وعده‌ای از رهایی، پیشرفت و رفاه را به همراه داشت. اما در تجربه ایران، این فرایند با سرعتی شتابان و بدون تکیه بر بنیان‌های بومی، به گردونه‌ای خردکننده بدل شد. واردات الگوهای غربی، بدون انطباق با اقلیم، فرهنگ و ساختارهای اجتماعی ایران، پیامدهایی زیست‌محیطی و فرهنگی عمیق به دنبال داشت؛ خشکیدن تالاب‌ها، بحران آب، گسست تاریخی میان انسان و طبیعت، و در نهایت بی‌ثباتی اکولوژیک، تنها بخشی از این تبعات است.

عامل دیگر تشدید بحران نوگرایی، جزم‌اندیشی در سطوح مدیریتی و روشنفکری بود. تقلید کورکورانه از مدل‌های توسعه غربی، بدون فهم پیچیدگی‌های جامعه ایرانی، نه تنها نوگرایی را به پروژه‌ای بومی تبدیل نکرد بلکه سبب گسست میان سنت و مدرنیته شد. نتیجه این رویکرد، تضعیف سرمایه فرهنگی، تخریب منابع طبیعی و پیدایش بحران‌هایی است که اکنون حیات اجتماعی و اقتصادی ایران را تهدید می‌کند.

آنتونی گیدنز جامعه شناس و نظریه پرداز معاصر برای خلق تصویری از نوگرایی و خطرات ناشی از آن برای بشریت، آن را به صورت یک گردونه خرده کنند[1] توصیف می کند. لذا هدف این گفتار، نگاهی اجمالی به پیامدهای ناگوار پدیده نوگرایی یا دیوان سالاری نوین در ایران معاصر به دست عاملان یا مجریان عمدتاً منفعت طللب دگم اندیشی است که طی چند دهه اخیر فرصت تسلط و سرکوب بر جامعه و طبیعت ایران را به دست آوردند که نتیجه آن ویرانی تمام عیار محیط زیست و جهان حیاتی آن می باشد.  

برای روشن شدن بحث درباره پیامدهای منفی نوگرایی در ایران بر اساس نظریات اندیشمندان علوم اجتماعی؛ ابتدا به طور مختصر به نظریات چند تن از اندیشمندان کلاسیک از جمله مارکس، وبر، دورکیم، زیمل و سپس به سه تن از نظریه پردازان معاصر هابرماس، گیدنز و فوکو و الریش بَک که به تحلیل و نقد نوگرایی پرداخته اند؛ اشاره می کنیم. در نهایت بر اساس مهمترین مشخصه های  غالب این نظریات به برخی مخاطرات و فجایع ناشی از این گردونه خردکننده که جهان زیست ایران را در هم کوبیده است؛ اشاره می نماییم.

[1] . گردونه ای است که در مراسم مذهبی هندوان، بت خدای ویشنو را سوار خود می کند و دیدار این بت چنان شوقی در مومنانش بر می انگیزد که خود را به زیر چرخهای گردونه می اندازند و خرد می شوند.