آن درخت، این نبش، آن سکو، این دیوار، آن دکان، این گذر، این خانه، آن معبد، این خانقاه، آن دیر، این مسجد آن کلیسا و … همه و همه میتوانند اجزای فضایی باشند که در آن خاطره جمعی نسلها به هم پیوند خورده است. این فضا و آن محیط میتواند مکانی باشد که خاطرههای کودکی ما بر آن نقش بسته باشد[1].
میتواند درختی باشد که هزاران سال، هزاران انسان برای برآورده کردن تمناها و آرزوهایشان به آن دخیل بسته و حتی امیدشان را به شاخه های آن گره زده باشند. پس آن درخت، این دیوار، این نبش و آن گذر و این کنج، از آن که دیوار و گذر باشند؛ مکان انباشت خاطرههای جمعی و هویت ما هستند، مکان انباشت فرهنگ ما، مکان انباشت سنتهای جاری و گاه منسوخ مکان صور خیالی مردمان ماست[2]
میتواند درختی باشد که هزاران سال، هزاران انسان برای برآورده کردن تمناها و آرزوهایشان به آن دخیل بسته و حتی امیدشان را به شاخه های آن گره زده باشند. پس آن درخت، این دیوار، این نبش و آن گذر و این کنج، از آن که دیوار و گذر باشند؛ مکان انباشت خاطرههای جمعی و هویت ما هستند، مکان انباشت فرهنگ ما، مکان انباشت سنتهای جاری و گاه منسوخ مکان صور خیالی مردمان ماست[2]
عناصر فرهنگی همواره با توجه به سه مقوله مكان(جغرافيا)، فضا (شبكه ها و روابط اجتماعي) و زمان(تاريخ) پيوندي وثيق با هویت ما دارند و هویت همواره تحت تأثیر ويژگيها اين سه پديده می باشد. لذا هدف این یادداشت در میان گذاشتن تجربه و حس درونی خود و انتقال آن به مخاطبین و در واقع هشداری برای برانگیختن حس مسئولیت پذیری تک تک ما در برابر عناصر هویت فردی، قومی و ملی مان به عنوان یک انسان ایرانیست تا مبادا بی تفاوتی ما باعث ویرانی بیشتر مواریث وطن شود.

تصویر درخت مقدس (چنار) روستای زواردشت در الموت شرقی، عکس از مهرزاد شفیع پور دی ماه 1400
